وقتی میخواد بره سربازی part 2
#لینو
#فیکشن
+هی من نمیخوام برم جای دور که چون من نامزد کردم مکان سربازیم جای نزدیکیه حالا گریت نکن(سرت رو نوازش میکنه)
* مینهو، حالا بسته،(اشکات رو پاک میکنی) بیا بریم شام بخوریم باشه؟!
+ ای شکمو (خنده) باشه اومدم
"بعد از شام"
*خب نظرت چیه؟
+عالی بود، واقعا فوق العاده بود.
لبخندی زدی
*عه پس اگه اینجوریه میام سربازی آشپزی میکنم
+ای دختر لجباز، اونجا راهت نمیدن که(لبخند)
*میهنو نظرت چیه بریم لباس بخریم؟
+ باشه بریم ولی هرچی برمیداری زیاد کوتاه یا باز نباشه، اوکی؟
* باشه مین مین
+مین مین؟! اسم جالبیه(با لبخند) من میرم ماشین رو آماده کنم زود بیا
"بعد از پنج دقیقه"
رسیدید جلوی مرکز خرید، یعنی جایی که اون فن میتینگ اجرا شد و تو برای اولین بار لینو رو دیدی و اون عاشقت شد.
* یادته اولین بار اینجا دیدمت؟
+آره، از اون موقع ۳ ساله میگذره، و من بعد سه سال اومدم خاستگاریت(لبخند)
*خب وقت رو تلف نکن بیا بریم
بعد از ده دقیقه گشتن ی لباس خوشگل مجلسی دیدی، برداشتیش و پرو کردی اما لینو بیرون مغازه وایساده بود و نیومد تو، یک دقیقه اومد تا ببینه چه خبره که یهو تو از پرو در اومدی
محوت شده بود و خیلی عاشقانه نگاهت میکرد
+ا.ت، تو زیبا ترین زنی هستی که تاحالا دیدم
لبخندی زدی و گفتی
*حتی زیبا تر از مادرت؟!
+آره، حتی زیبا تر از اون
بغلت کرد و بوسه ای به گونت زد
+قول بده وقتی من رفتم هم به خودت برس باشه؟
*باشه، حالا حساب کن تا بریم
+باشه(لبخند)
بعد از نیم ساعت رسیدید خونه و رفتی تا بخوابی چون ساعت ۱۲ شده بود، خوابیدی و عشقت هم اومد بغلت کرد و بوسیدت، و توی بغلش خوابت برد.
پایان.....
#فیکشن
+هی من نمیخوام برم جای دور که چون من نامزد کردم مکان سربازیم جای نزدیکیه حالا گریت نکن(سرت رو نوازش میکنه)
* مینهو، حالا بسته،(اشکات رو پاک میکنی) بیا بریم شام بخوریم باشه؟!
+ ای شکمو (خنده) باشه اومدم
"بعد از شام"
*خب نظرت چیه؟
+عالی بود، واقعا فوق العاده بود.
لبخندی زدی
*عه پس اگه اینجوریه میام سربازی آشپزی میکنم
+ای دختر لجباز، اونجا راهت نمیدن که(لبخند)
*میهنو نظرت چیه بریم لباس بخریم؟
+ باشه بریم ولی هرچی برمیداری زیاد کوتاه یا باز نباشه، اوکی؟
* باشه مین مین
+مین مین؟! اسم جالبیه(با لبخند) من میرم ماشین رو آماده کنم زود بیا
"بعد از پنج دقیقه"
رسیدید جلوی مرکز خرید، یعنی جایی که اون فن میتینگ اجرا شد و تو برای اولین بار لینو رو دیدی و اون عاشقت شد.
* یادته اولین بار اینجا دیدمت؟
+آره، از اون موقع ۳ ساله میگذره، و من بعد سه سال اومدم خاستگاریت(لبخند)
*خب وقت رو تلف نکن بیا بریم
بعد از ده دقیقه گشتن ی لباس خوشگل مجلسی دیدی، برداشتیش و پرو کردی اما لینو بیرون مغازه وایساده بود و نیومد تو، یک دقیقه اومد تا ببینه چه خبره که یهو تو از پرو در اومدی
محوت شده بود و خیلی عاشقانه نگاهت میکرد
+ا.ت، تو زیبا ترین زنی هستی که تاحالا دیدم
لبخندی زدی و گفتی
*حتی زیبا تر از مادرت؟!
+آره، حتی زیبا تر از اون
بغلت کرد و بوسه ای به گونت زد
+قول بده وقتی من رفتم هم به خودت برس باشه؟
*باشه، حالا حساب کن تا بریم
+باشه(لبخند)
بعد از نیم ساعت رسیدید خونه و رفتی تا بخوابی چون ساعت ۱۲ شده بود، خوابیدی و عشقت هم اومد بغلت کرد و بوسیدت، و توی بغلش خوابت برد.
پایان.....
- ۱۴.۴k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط