{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
چند وقتي است كه من بي خبر ازحال توام
مثل يك سايه ي مشكوك به دنبال توام!
خوب من! بد به دلت راه مده، چيزي نيست
من همان نيمه ي آشفته ی هر سالِ توام!
تو اگر باز كني پنجره اي سمتِ دلت
مي توان گفت كه من چلچله ي لال توام!
سالها گوش به فرمانِ نگاهت بودم
چند روزيست كه بازيچه ي اميال توام،
گِله اي نيست كه برداري ودورم ريزي
من همان ميوه ي پوسيده ي اقبالِ توام
مثل يك پوپكِ سرمازده در بارش برف-
سخت محتاج به گرماي پروبالِ توام!
زندگي زير سرِ توست اگرلج نكني
باز هم مال خودت باش خودم مال توام!
.
.
.





سید محمد علی رضا زاده
دیدگاه ها (۱)

NHچندوقتی است که من بی خبراز حال تواممثل یک سایه مشکوک به دن...

چندوقتی است که من بی خبراز حال تواممثل یک سایه مشکوک به دنبا...

چندوقتی است که من بی خبراز حال تواممثل یک سایه مشکوک به دنبا...

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

چند وقتیست که من بی خبر از حال توام مثل یک سایــه ی مشکوک ب...

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط