{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از شب ها ی تاریک و بدون ماه می ترسم

من از شب ها ی تاریک و بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی در میدان هراسی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولن من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان،
اما ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
خدای من! نمی دانم چرا از تو نمی ترسم
ولی از این برادرهای حزب الله می ترسم
چو "کیوان" بر مدار خویش می گردم،ولی گاهی
از این سنگ شهاب ابله و گمراه می ترسم
دیدگاه ها (۳)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

ریا چیز بدیست... من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم نه از...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب های تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ ، از این...

‍ .بانو سیمین_بهبهانیمن از شب‌های تاریک ِ بدون ماه می‌ترسمنه...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

غزلی فوق العاده از کیوان هـــــاشـــمیمن از شب ها ی تاریک بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط