دانلود رمان سیزده هشتاد و نه نودهشتیا

دانلود رمان سیزده هشتاد و نه نودهشتیا

نام رمان: سیزده هشتاد و نه

نویسنده: حدیثه اسماعیلی
ژانر : ترسناک
تعداد صفحات : ۸۴۱
خلاصه:
آیه دختری با سرگذشت و سرنوشتی،جالب!
این دختر تو بچگیش مشکلاتی داشته و ترسهایی رو تجربه کرده که بعد از بیست و یکسال نمیتونه فراموششون کنه.
ترسوندن آیه تو بچگیش،سرگرمی نوه های بزرگ فامیل بود و خیلی هارو به خنده مینداخت!
ترس هایی که شاید با روح و روان دختر،بازی کرده.
سعی میکنه فراموش کنه اما یکبار دیگه،تو سن بلوغش،کسی دست رو نقطه ضعف آیه میذاره و دوباره زندگی اون رو درگیر میکنه…اینبار بدتر از همیشه…اینبار احساسات هم درگیره…
ولی این سال،سالی نیست جز..
سیــــــزده،هشتادو نه!
اون دختر،حالا بیست و یکسالشه،دختری پر از ترس و دلهره!
آیه داستان ما دختری عصبیه و مجبوره بخاطر درمان خودش و از بین بردن ترسهایی که زندگیش رو نابود میکنن از یکی کمک بگیره!
و چه کسی بهتر از یک روانشناس؟!

بخشی از رمان:

گاز بزرگی به همبرگرم زدم و همین باعث شد نصف مواد از زیرش توی کیسه بریزه.مهرناز
همونطور که سیب زمینیش رو میخورد گفت:
چند شبه رعایت نمیکنی ها!بااین وضع چاق میشی.
بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:
نمیتونم از گشنگی بمیرم که.بیخیال بابا!نوشتی جزوه هارو؟
خودکارش رو پایین انداخت و گفت:
آره.یادت باشه کپی بگیرم برات!
زیر لب یه “خب” گفتمو یه گاز دیگه به همبرگر زدم!
ساره لگدی به پام زدو آروم گفت:
عین آدم بخور.آبرومونو بردی!
آدمه گشنه این چیزا سرش میشد مگه؟بیخیال غذام رو جوییدم.بیخیال چشم غره های
ساره!غذامون که تموم شد یا بهتره بگم من که سیر شدم از جا بلند شدیم و از رستوران
بیرون زدیم.مهرناز همونطور که جای لگد ساره رو،روی شلوار لی ش رو میتکوند گفت:
قضیه فرداشب چیه؟..

https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%b2%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d9%86%d9%87/
دیدگاه ها (۱)

نام رمان: آقای حساس خانم خشننویسنده: رامیکاژانر : عاشقانهتعد...

نام رمان:اوای قلبمنویسنده:فهیمهژانر:عاشقانهتعداد صفحات:۶۰یه ...

#پارت_چهل‌و‌چهار چی چیو مبارکه رویا_ من جوابم منفیه مادر شوه...

ادامه اوسی دکتر استونم*توی یه پست جا نمیشد* و همینطور استنلی...

ادامه پست قبلهمینطور استنلی یه روی کاملا متفاوت فقط برای زوئ...

رمان قرار نبود قسمت23تمام طول راه خودمو زده بودم به خواب ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط