{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین

بعد از شهادت آقا مهدی، یک بار خواب دیدم به خانه آمده است، از او پرسیدم: «چه طور شهید شده ای؟» گفت: «یک تیر به شکم و یک تیر به پیشانی ام خورد.»
به من گفته بودند: که فقط به پیشانی آقا مهدی تیر خورده است، بعدها شنیدم که جنازه ی آقا مهدی آن طرف دجله مانده است؛ چون با دو دستش اسلحه برداشته و جنگ می کرده است تیری به پیشانی اش می خورد و وقتی او را در قایقی می گذاردند که بیاورند، خمپاره ای درست روی شکمش می افتد.
در دوازده سالی که از شهادت آقا مهدی می گذرد، همیشه او را در خواب ها زنده دیده ام؛ با لباسی سراسر سفید که آمده تا سر سفره ای غذا بخوریم و یا خبر می دهد که آماده شوید، می خواهم شما را ببرم. یک بار هم ندیده ام که شهید شده باشد.

راوی : همسر شهید مهدی باکری

لطفا در ثواب نشر مطالب سهیم باشید

شادی روح شهدا امام شهدا صلوات
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
دیدگاه ها (۴)

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

📣 به مناسبت ۱۷ مهرماه؛ سالگرد تنفیذ حکم دوره اول ریاست‌جمهور...

پارت هفتم《زندگی جونگ کوک پسر خان》《Custom kiss》ویو جونگ کوک ا...

نماهنگ زیبای "آقا مهدی" بیانات رهبرانقلاب و سپهبد شهید حاج ق...

بسم رب الشهدا و الصدیقینسردار شهید مهدی زین الدین: در زمان غ...

در بیت امام دیدمش. بهش گفتم یکی از فرمانده گردانا که الان شه...

بسم رب الشهدا و الصدیقینعراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بو...

بسم رب الشهدا و الصدیقینداد زدم : " بشین .. ! دید داره ، اگه...

‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتگر محله چهره‌اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط