{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بود
صدای سوت چند تا خمپاره نظرمون رو جلب کرد حاج آقا میثمی رو به زور هول دادیم توی یه سنگر
سنگر کوچیک بود و در حالت عادی بیشتر از دو نفر جا نمی شد
اما پنج نفر از بچه ها با شنیدن سوت خمپاره پریده بودن توس سنگر
حاج آقا میثمی بهم گفت :
" می دونی چرا توی سنگر به این کوچیکی جا شدیم ؟ "
گفتم :
" نه حاجی .. ! چرا .. ؟ "
گفت :
" به خاطر ترس ! اگر انسان هم از خدا بترسه ، دنیا براش کوچیک میشه .. !! " ..

شهید عبد الله میثمی

شادی روح شهدا امام شهدا صلوات

http://line.me/ti/p/%40yck0500m
#شهدا
دیدگاه ها (۱)

«رایحه پنهان»کره جنوبی، سئول | ساعت ۱۱:۰۵ صبحبند کوله‌پشتیش ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۶: شامی که آروم نبودسوآ چند دقیقه بعد از ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بودصدای سوت چند تا خمپاره ...

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بودصدای سوت چند تا خمپاره ...

بسم رب الشهدا و الصدیقینروزی پس از ادای نماز صبح ، رو به یکی...

بسم رب الشهدا و الصدیقین:هوای امام رضـــا رو کرده بودم.اصرار...

کجایید ای شهیدان خدایی

بسم رب الشهدا و الصدیقینبعضیا مریضن...!!!اومد بهم گفت: " میش...

دو خاطره از بسیجی شهید حسن امیری(عموحسسن)👇👇خاطره اول: کربلای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط