{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا، کاین دل سر هجران ندارد

بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بجز وصلت دگر درمان ندارد
به وصل خود دلم را شاد گردان
که خسته طاقت هجران ندارد
بیا، تا پیش روی تو بمیرم
که بی‌تو زندگانی آن ندارد
چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟
که بی‌تو زیستن امکان ندارد
بمردم ز انتظار روز وصلت
شب هجران مگر پایان ندارد؟
بیا، تا روی خوب تو ببینم
که مهر از ذره رخ پنهان ندارد
ز من بپذیر، جانا، نیم جانی
اگر چه قیمت چندان ندارد
چه باشد گر فراغت والهی را
چنین سرگشته و حیران ندارد؟
وصالت تا ز غم خونم نریزد
عراقی را شبی مهمان ندارد فخرالدین عراقی
دیدگاه ها (۱)

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستنجان و دل بر باختن، بر ر...

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن#جان و دل بر باختن# بر ...

( شبتان خوش ) به شب وصلت جانا - دیوانه شدمبه شمع رویت جانا...

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینمدلم را جز تو جانانی نمی‌...

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟سر کفر و غم ایمان که دارد؟اگر ع...

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط