{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
سر کفر و غم ایمان که دارد؟

اگر عشق تو خون من نریزد
غمت را هر شبی مهمان که دارد؟

دل من با خیالت دوش می‌گفت:
که این درد مرا درمان که دارد؟

لب شیرین تو گفتا: ز من پرس
که من با تو بگویم: کان که دارد؟

مرا گفتی که: فردا روز وصل است
امید زیستن چندان که دارد؟

دلم در بند زلف توست ور نه
سر سودای بی‌پایان که دارد؟

اگر لطف خیال تو نباشد
عراقی را چنین حیران که دارد؟
دیدگاه ها (۰)

بیا، کاین دل سر هجران ندارد بجز وصلت دگر درمان ندارد به وصل ...

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستنجان و دل بر باختن، بر ر...

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستستکس بر او دست نیابد که ...

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستستکس بر او دست نیابد که ...

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستستکس بر او دست نیابد که ...

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دلنام تو آرام جان درد تو درمان...

نگارا، وقتِ آن آمد که یکدم ز آنِ من باشیدلم بی‌تو به جان آمد...

🍒🌱آمدی+با+ناز+چشمانت+مرا+ویران+کنیکاش+میشد+لااقل+یک+شب+مرا+م...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط