تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم
تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم
تنت را ریختم در شیشه مهتاب،آوردم
.
خریدم ازپری ها جفت مرواریدچشمت را
و از اعماق دریاهای بی پایاب آوردم
.
خود من یافتم در قصه ها تخم نگاهت را
تورامن کاشتم،من سایه بودم،آب آوردم
.
بپرس این دست های هرزه آماده چیدن
کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم؟
.
بریز ازخویش زنبیل مراازخواستن پرکن
برای شاخه هایت یک زمستان خواب آوردم
مهدی فرجی
از کتاب میخانه بی خواب
تنت را ریختم در شیشه مهتاب،آوردم
.
خریدم ازپری ها جفت مرواریدچشمت را
و از اعماق دریاهای بی پایاب آوردم
.
خود من یافتم در قصه ها تخم نگاهت را
تورامن کاشتم،من سایه بودم،آب آوردم
.
بپرس این دست های هرزه آماده چیدن
کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم؟
.
بریز ازخویش زنبیل مراازخواستن پرکن
برای شاخه هایت یک زمستان خواب آوردم
مهدی فرجی
از کتاب میخانه بی خواب
- ۳۲۴
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط