تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم

تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم
تنت را ریختم در شیشه مهتاب،آوردم
.
خریدم ازپری ها جفت مرواریدچشمت را
و از اعماق دریاهای بی پایاب آوردم
.
خود من یافتم در قصه ها تخم نگاهت را
تورامن کاشتم،من سایه بودم،آب آوردم
.
بپرس این دست های هرزه آماده چیدن
کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم؟
.
بریز ازخویش زنبیل مراازخواستن پرکن
برای شاخه هایت یک زمستان خواب آوردم



مهدی فرجی
از کتاب میخانه بی خواب
دیدگاه ها (۷)

تورا صبحی مه آلود از دل یک خواب آوردمتنت را ریختم در شیشهءمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط