تورا صبحی مه آلود از دل یک خواب آوردم

تورا صبحی مه آلود از دل یک خواب آوردم

تنت را ریختم در شیشهءمهتاب،آوردم

خریدم از پری ها جفت مروارید چشمت را

و از اعماق دریاهای بی پایاب آوردم

خود من یافتم در قصه ها تخم نگاهت را

تو رامن کاشتم...من سایه بودم...آب آوردم
✅
بپرس این دستهای هرزهءآمادهءچیدن

کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم

بریز از خویش،زنبیل مرا از خواستن پرکن

برای شاخه هایت یک زمستان خواب آوردم
دیدگاه ها (۳)

تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم تنت را ریختم در شیشه مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط