P33
از اینکه تا این حد عصبانی شد ، شوکه شدی . بعد از چند ثانیه رفتی پیشش که به جای وسیله ها برگشته بود و یه حوله برداشت .
تلاش کرد تا خودش رو خشک کنه ولی آخرش هم فایده ای نداشت . بیخیال شد و حوله رو انداخت . دستی توی موهاش کشید
《ببین آخه چیکار می کنی!》
《حالا که چیزی نشده . فقط یکم خیس شدی》
《به نظرت توی این هوا ، این کارت چه نتیجه ای داره؟》
هوا واقعا سرد شده بود ، آب هم سرد بود و ریچارد هم کاملا خیس شده بود و هیچ لباسی هم نداشت . این یعنی حتما قراره سرما بخوره
《حالا یه سرماخوردگی خیلی هم مهم نیست . یعنی نمی تونی تحملش کنی؟》
《من معمولا به سختی مریض میشم ولی اگه این اتفاق بیوفته ، خیلی طولانی و سخته و مخصوصا الان که با این اوضاع بدن درد هم می گیرم . این یعنی تا یک هفته یا بیشتر نمی تونم برم مافیا》
《یعنی یه هفته نباشی انقدر بده؟》
《درحالت عادی میشد به آندریاس بسپارم ولی الان نمیشه . چون از فردا ، دوشنبه ، تا هفته بعد یکشنبه از روزهای پرکاره و کلی برنامه و کار داشتم . توی این مواقع باید...》
یک دفعه ساکت شد و بهت نگاه کرد
《خب راه حل پیدا شد》
بعد چندتا از وسیله هارو برداشت و سمت جایی رفت که ماشین پارک شده بود . بقیه چیزهارو برداشتی و دنبالش رفتی . سوار ماشین شدین
《چه راه حلی پیدا کردی؟》
وقتی حرکت کردین ، جوابت رو داد :
《یک نفر برای اینکه این مدت جای من باشه رو پیدا کردم》
چند لحظه طول کشید تا از منظورش مطمئن بشی
《نه! جدی توقع داری من تنها اونجا...》
《وایستا هنوز نگفتم چجوری و چیکار کنی . خودت که موارد عادی رو بلدی و به آندریاس و زلدا هم می گم که جاهای لازم راهنماییت کنن . اتفاقا این فرصت خوبیه که خودت رو اثبات کنی و نشون بدی》
《ولی...من قرار نبود یه سری از کارهارو انجام بدم》
《نگران نباش . قرار نیست کسی رو بکشی یا هیچ دستور قتلی رو صادر کنی . موردهایی مثل اون رو خودم انجام میدم به هرحال خودت باعث شدی اینجوری بشه ، خودت هم باید درستش کنی》
نفس عمیقی کشیدی . حق با اونه . خودت گند زدی به برنامه هاش ، الانم باید تا یک هفته کارهاش رو انجام بدی ؛ منصفانه ست . با توجه به اینکه قرار نیست اتفاقاتی مثل کشتن کسی اتفاق بیوفته ، پس...
《باشه قبول . فقط یادت باشه که کمک زیادی لازم دارم》
قراره در پارت های بعدی شاهد اتفاقات مختلفی که توی مافیا میوفته و کارهایی که رونیکا برای مدیریت کردن اونها میکنه باشیم 😁
تلاش کرد تا خودش رو خشک کنه ولی آخرش هم فایده ای نداشت . بیخیال شد و حوله رو انداخت . دستی توی موهاش کشید
《ببین آخه چیکار می کنی!》
《حالا که چیزی نشده . فقط یکم خیس شدی》
《به نظرت توی این هوا ، این کارت چه نتیجه ای داره؟》
هوا واقعا سرد شده بود ، آب هم سرد بود و ریچارد هم کاملا خیس شده بود و هیچ لباسی هم نداشت . این یعنی حتما قراره سرما بخوره
《حالا یه سرماخوردگی خیلی هم مهم نیست . یعنی نمی تونی تحملش کنی؟》
《من معمولا به سختی مریض میشم ولی اگه این اتفاق بیوفته ، خیلی طولانی و سخته و مخصوصا الان که با این اوضاع بدن درد هم می گیرم . این یعنی تا یک هفته یا بیشتر نمی تونم برم مافیا》
《یعنی یه هفته نباشی انقدر بده؟》
《درحالت عادی میشد به آندریاس بسپارم ولی الان نمیشه . چون از فردا ، دوشنبه ، تا هفته بعد یکشنبه از روزهای پرکاره و کلی برنامه و کار داشتم . توی این مواقع باید...》
یک دفعه ساکت شد و بهت نگاه کرد
《خب راه حل پیدا شد》
بعد چندتا از وسیله هارو برداشت و سمت جایی رفت که ماشین پارک شده بود . بقیه چیزهارو برداشتی و دنبالش رفتی . سوار ماشین شدین
《چه راه حلی پیدا کردی؟》
وقتی حرکت کردین ، جوابت رو داد :
《یک نفر برای اینکه این مدت جای من باشه رو پیدا کردم》
چند لحظه طول کشید تا از منظورش مطمئن بشی
《نه! جدی توقع داری من تنها اونجا...》
《وایستا هنوز نگفتم چجوری و چیکار کنی . خودت که موارد عادی رو بلدی و به آندریاس و زلدا هم می گم که جاهای لازم راهنماییت کنن . اتفاقا این فرصت خوبیه که خودت رو اثبات کنی و نشون بدی》
《ولی...من قرار نبود یه سری از کارهارو انجام بدم》
《نگران نباش . قرار نیست کسی رو بکشی یا هیچ دستور قتلی رو صادر کنی . موردهایی مثل اون رو خودم انجام میدم به هرحال خودت باعث شدی اینجوری بشه ، خودت هم باید درستش کنی》
نفس عمیقی کشیدی . حق با اونه . خودت گند زدی به برنامه هاش ، الانم باید تا یک هفته کارهاش رو انجام بدی ؛ منصفانه ست . با توجه به اینکه قرار نیست اتفاقاتی مثل کشتن کسی اتفاق بیوفته ، پس...
《باشه قبول . فقط یادت باشه که کمک زیادی لازم دارم》
قراره در پارت های بعدی شاهد اتفاقات مختلفی که توی مافیا میوفته و کارهایی که رونیکا برای مدیریت کردن اونها میکنه باشیم 😁
- ۱۳.۸k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط