#رضا_سبزواری

#رضا_سبزواری

همان روزی که دل را رنگ کردم
دل ام را با دل ات یکرنگ کردم
محبت را فقط آبی کشیدم
و باقی را چو دل شبرنگ کردم
نوشتم سوی دل، پیغام صلحی
سپس با دشمنانش جنگ کردم
اگر دیروز دل، بیراهه می رفت
ازین پس، پای دل را لَنگ کردم
همان روزی که با دل، عهد بَستی
جدایی را برایش ننگ کردم
چون این دل نَشکَنَد از دست هجران
دل ام را شیشه‌ای از سنگ کردم
زِ من جز تار و پودی هم نَمانده
ز بس دل را به دل فرسنگ کردم

#دل#شعر#عشق#یکدل#عاشقانه
#Rezasabzevary
@Rezasabzevary
دیدگاه ها (۰)

گلشن کردستانی

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

این من که از گهواره با من بوداین من که با منتا گور همراه است...

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط