{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کسی دَم نزد اما پدرت میدانست

به کسی دَم نزد اما پدرت میدانست
وحی از گوشه‌ی چشمانِ تو در می آید

مانده ام لحظه پیچیدنِ عطر تو به شهر
ملک الموت پیِ چند نفر می آید
دیدگاه ها (۱)

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

سناریو تهیونگ

پارت۴

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

زخم فراموشی

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط