{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رک بگویم... از همه رنجیده ام!

رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام

در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام

رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام

سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام

بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام

من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام
دیدگاه ها (۱۰)

افرین به پدرهای با عاطفه .این عکس در ونکوور گرفته شده ....

زنی زیبا و نازا پیش پیامیر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزند...

سلام ..اگه میشه جواب بدید ..اگه مشکل مالی نداشتید ..دوس داشت...

نمیدونم چرا وقتی میام ویسگون یاد «نصوح» میفتم؟نصوح مردی بود ...

رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!!...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط