جونگین
Baby Doll
Jeongin/Y.n
P:7
نمیخاست دختر بودنش رو از دست بده..!
حداقل نمیخاست کسی اونکارو باهاش بکنه که هیچ علاقهای بهش نداشت..
ریشه افکارش با افتادنش رو تخت پاره شد..
با اون چشای اشکی به جونگینی که الان روش بود نگاه کرد..
الان براش مهم نبود که ضعیف یا بچه خطاب بشه!
تنها چیزی که براش مهم بود این بودش که از زیر جونگین فرار کنه..
وقتی دید جونگین سرشو برد پایین نزدیک گردنش بغضش شکست..
گریه میکرد و مدام به شونه های جونگین ضربه میزد تا شاید بتونه از خودش جداش کنه..
نفس های گرم جونگین که به گردنش میخورد باعث میشد تمام بدنش مور مور بشه..
از این احساس متنفر بود..
هروقت کسی بهش دست میزد تمام بدنش مور مور میشد..
جونگین: عروسک كوچولو! چرا گریه میکنی؟
-من که کاری نکردم هنوز!
-یعنی انقد ترسناکم؟
-به مامانم و همه کسایی که تو مهمونی بودن گفتم تو پارتنرمی!
-ولی الکی بود...
-خب دوست ندارم الکی باشه!
-نظرت چیه که واقعی باشه؟
-یعنی تو واقعا بشی دوست دخترم!
-اینجوری بهتر نیست؟
-اگه قبول کنی من خیلی بهتر و راحتر میتونم ازت مراقبت کنم..
-هومم نظرت چیه؟
-تو دوسم نداری؟
-از من خوشت نمیاد؟
-باور کن من خیلی دوست دارم
-از همون لحظه اولی که دیدمت عاشقت شدم
-نمیدونم شایدم از قبلتر عاشقت بودم!
-ا.ت!
ا.ت: ....(همچنان در حال گریه)
جونگین: جوابمو نمیدی؟
-اینجوری جدی جدی باور میکنم که دوسم نداری
-ولی میشه گریه نکنی؟
-چرا این اشکا و قطره های ارزشمند رو بخاطر من هدر میدی؟
ا.ت: جونگینا..
جونگین: بله
ا.ت: دوست دارم
-خیلی زیاد
جونگین سرشو میاره بالا و به صورت ا.ت نگاه میکنه..
جونگین: جدی دوسم داری؟؟
-یعنی واقعا واقعا دوسم داری؟
-الان یعنی تو یانگ جونگین پسر دوم خانواده یانگ بزرگترین مافیای کره رو دوست داری؟؟؟؟؟
ا.ت: اوهوم دوست دارم
جونگین: ....(داره ذوق میکنه پسرم🙄)
-واییییی خدااااااااا
-جدی دوسم دارهههههه
-خیلی خوشحالمممممممم
ا.ت: شبیه پسر بچه ها میشی وقتی خوشحال میشی
جونگین: پسر بچه؟؟؟ نخیرم من روباهم
ا.ت: اره ارههه تو روباه کوچولوی خودمییی
ا.ت دستشو دور گردن جونگین حلقه میکنه و اونو محکم بغلش میکنه..
جونگین همونطور که سرشو رو گردن ا.ت گذاشته بود بوسهای رو گردنش میزاره..
بعد اروم دستای ا.ت رو از دور گردنش باز میکنه و میره جلو صورت ا.ت و بهش نگاه میکنه..
جونگین: الان که قبول کردی دوست دخترم باشی..میشه واسه من بشی؟؟
-قول میدم اروم پیش برم!
ا.ت: باشه قبوله
.
(پارت اص.مات داره اگه میخاید دایرکت پیام بدید😅🫣)
.
وقتی از حموم اوردش بیرون اول لباس های تمیز تنش کرد و موهاشو خشک کرد بعد رو تخت درازش کرد و محکم بغلش کرد..
همونطور که با یه دستش موهای دختر رو نوازش میکرد و هر از گاهی بوسهای رو موهای کمی نم دار ا.ت میزاشت با دست دیگش شکم و کمر دختر رو ماساژ میداد تا مطمئن بشه فردا صبح زمانی که ا.ت از خواب بیدار میشه هیچ دردی نداشته باشه..
.
.
فردا صبح جونگین زودتر از ا.ت از خواب بیدار شد..
چون دیشب همه خدمتکار هارو مرخص کرده بود پس الان کسی خونه نبود و اون مجبور بود خودش صبحونه رو درست کنه..
بعد از گذشت چیزی حدود 40 دقیقه، دقیقا زمانی که صبحونه رو درست کرد رفت طبقه بالا تا ا.ت رو از خواب بیدا کنه..
دخترش مثل فرشته ها خوابیده بود..
Jeongin/Y.n
P:7
نمیخاست دختر بودنش رو از دست بده..!
حداقل نمیخاست کسی اونکارو باهاش بکنه که هیچ علاقهای بهش نداشت..
ریشه افکارش با افتادنش رو تخت پاره شد..
با اون چشای اشکی به جونگینی که الان روش بود نگاه کرد..
الان براش مهم نبود که ضعیف یا بچه خطاب بشه!
تنها چیزی که براش مهم بود این بودش که از زیر جونگین فرار کنه..
وقتی دید جونگین سرشو برد پایین نزدیک گردنش بغضش شکست..
گریه میکرد و مدام به شونه های جونگین ضربه میزد تا شاید بتونه از خودش جداش کنه..
نفس های گرم جونگین که به گردنش میخورد باعث میشد تمام بدنش مور مور بشه..
از این احساس متنفر بود..
هروقت کسی بهش دست میزد تمام بدنش مور مور میشد..
جونگین: عروسک كوچولو! چرا گریه میکنی؟
-من که کاری نکردم هنوز!
-یعنی انقد ترسناکم؟
-به مامانم و همه کسایی که تو مهمونی بودن گفتم تو پارتنرمی!
-ولی الکی بود...
-خب دوست ندارم الکی باشه!
-نظرت چیه که واقعی باشه؟
-یعنی تو واقعا بشی دوست دخترم!
-اینجوری بهتر نیست؟
-اگه قبول کنی من خیلی بهتر و راحتر میتونم ازت مراقبت کنم..
-هومم نظرت چیه؟
-تو دوسم نداری؟
-از من خوشت نمیاد؟
-باور کن من خیلی دوست دارم
-از همون لحظه اولی که دیدمت عاشقت شدم
-نمیدونم شایدم از قبلتر عاشقت بودم!
-ا.ت!
ا.ت: ....(همچنان در حال گریه)
جونگین: جوابمو نمیدی؟
-اینجوری جدی جدی باور میکنم که دوسم نداری
-ولی میشه گریه نکنی؟
-چرا این اشکا و قطره های ارزشمند رو بخاطر من هدر میدی؟
ا.ت: جونگینا..
جونگین: بله
ا.ت: دوست دارم
-خیلی زیاد
جونگین سرشو میاره بالا و به صورت ا.ت نگاه میکنه..
جونگین: جدی دوسم داری؟؟
-یعنی واقعا واقعا دوسم داری؟
-الان یعنی تو یانگ جونگین پسر دوم خانواده یانگ بزرگترین مافیای کره رو دوست داری؟؟؟؟؟
ا.ت: اوهوم دوست دارم
جونگین: ....(داره ذوق میکنه پسرم🙄)
-واییییی خدااااااااا
-جدی دوسم دارهههههه
-خیلی خوشحالمممممممم
ا.ت: شبیه پسر بچه ها میشی وقتی خوشحال میشی
جونگین: پسر بچه؟؟؟ نخیرم من روباهم
ا.ت: اره ارههه تو روباه کوچولوی خودمییی
ا.ت دستشو دور گردن جونگین حلقه میکنه و اونو محکم بغلش میکنه..
جونگین همونطور که سرشو رو گردن ا.ت گذاشته بود بوسهای رو گردنش میزاره..
بعد اروم دستای ا.ت رو از دور گردنش باز میکنه و میره جلو صورت ا.ت و بهش نگاه میکنه..
جونگین: الان که قبول کردی دوست دخترم باشی..میشه واسه من بشی؟؟
-قول میدم اروم پیش برم!
ا.ت: باشه قبوله
.
(پارت اص.مات داره اگه میخاید دایرکت پیام بدید😅🫣)
.
وقتی از حموم اوردش بیرون اول لباس های تمیز تنش کرد و موهاشو خشک کرد بعد رو تخت درازش کرد و محکم بغلش کرد..
همونطور که با یه دستش موهای دختر رو نوازش میکرد و هر از گاهی بوسهای رو موهای کمی نم دار ا.ت میزاشت با دست دیگش شکم و کمر دختر رو ماساژ میداد تا مطمئن بشه فردا صبح زمانی که ا.ت از خواب بیدار میشه هیچ دردی نداشته باشه..
.
.
فردا صبح جونگین زودتر از ا.ت از خواب بیدار شد..
چون دیشب همه خدمتکار هارو مرخص کرده بود پس الان کسی خونه نبود و اون مجبور بود خودش صبحونه رو درست کنه..
بعد از گذشت چیزی حدود 40 دقیقه، دقیقا زمانی که صبحونه رو درست کرد رفت طبقه بالا تا ا.ت رو از خواب بیدا کنه..
دخترش مثل فرشته ها خوابیده بود..
- ۱۷.۰k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط