{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True Love②⑦

True Love②⑦

یونی: ا/ت
ا/ت: بله
یونی: چرا خودت رو گول میزنی
ا/ت: یعنی چی؟
یونی: من میدونم تو که دوسش داری پس چرا باهاش قرار نمیذاری؟
ا/ت: چی؟ کی گفته من دوسش دارم
یونی: قلبت
ا/ت: نه
یونی: دروغ نگو دختر من میشناسمت تو دوسش داری ببینمت داری گریه میکنی
یونی اومد بغلم کرد
ا/ت: خیلی دوسش دارم خیلی به اندازه ی آسمون یعنی به اندازه ی کل کره ی زمین نه یعنی بیشتر کل جهان به اندازه همه چیز خیلی میخوامش که دارم دیوونه میشم
یونی: تونستی با کاری که باهات کرده کنار بیای
ا/ت: آره چون اون هم دوسم داره بخاطر من از خانوادش گذشت و اون خودش بهم همه چیز رو گفت من اصلا به گذشته فکر نمیکنم
یونی: برو بهش بگو برو بهش بگو دوسش داری
ا/ت: با کاری گه دیشب کردم چطور بگم.. وایی داره دیرم میشه باید برم بیمارستان میبینمت خداحافظ..
یونی: باشه مراقب خودت باش خداحافظ

چند ساعت بعد
نشسته بودم بعد از استراحت ۱۰ دقیقه ای از اتاق استراحت رفتم بیرون
که تهیونگ رو دیدم
سریع رفتم نزدیکش
ا/ت: اینجا چیکار میکنی؟ بعد باهم حرف میزنیم درمورد دیشب
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: ممنون من باید برم توهم سریع برو بعد بهت توضیح میدم
تهیونگ: چی رو توضیح میدی
ا/ت: دیشب
تهیونگ: دیشب چی شد؟
👨‍⚕️: آقای کیم خسته نباشید ممنون که اومدین
ا/ت: آقای کیم؟
👨‍⚕️: بله چیزی شده خانم پارک
ا/ت: آقای کیم که تراپیسته چرا اینجاست؟
👨‍⚕️: ما ازش درخواست کردیم جهت همکاری بخاطر اینکه ما اینجا بیمارهایی داشتیم که راضی به عمل نمیشدن و روحیه ی بدی داشتن آقای کیم قبول کرد که باهاشون صحبت کنه
ا/ت: آها
👨‍⚕️: با اجازتون
ا/ت: بخاطر این اینجایی
لبخندی زد
تهیونگ: فکر کردی بخاطر تو اومدم داشتی میگفتی دیشب چی؟
ا/ت: دیشب هیچی
تهیونگ: بگو
ا/ت: گفتم هیچی
تهیونگ: بخاطر اینکه من رو بوسیدی میگی
سریع دستم رو گذاشتم جلوی دهنش
ا/ت: چی داری میگی بیمارستان اینجا
لبخندی زد
تهیونگ: ببخشید ا/ت
ا/ت: چیه؟
تهیونگ: من جوابم مثبته
ا/ت: حامله ای؟ میگی مثبته
تهیونگ: برای اعتراف دیشبت میگم
ا/ت: یعنی چی؟
تهیونگ: بهم گفتی دوسم داری منم دوست دارم
ا/ت: مکان بهتری پیدا نکردی برای گفتن این حرف
👩🏻‍⚕️: خانم پارک عجله کنید
ا/ت: بله اومدم
تهیونگ: بهت زنگ میزنم..

شب
لباسم رو عوض کردم از بیمارستان رفتم بیرون
یه ماشین داشت از دور چراغ میزد..
بعد شروع کرد به بوق زدن
ا/ت: آقا مزاحم نشو
سریع شیشه ی ماشین رو پایین کشید
تهیونگ: ا/ت سوار شو
رفتم سوار شدم
ا/ت: اینجا چیکار میکنی؟
تهیونگ: منتظرت بودم
ا/ت: از کی؟
تهیونگ: از وقتی که از بیمارستان اومدم بیرون
ا/ت: از ظهر تا الان
تهیونگ: آره ارزش دوست دخترم خیلی بیشتر از ایناست
ا/ت: دوست دخترت؟
تهیونگ: آره
ا/ت: من دوست دخترتم؟
تهیونگ: آره تحقیق کردم که دوست پسر نداری و دروغ گفتی و اینکه دیشب اعتراف کردی منم جوابت رو دادم
ا/ت: من یه چیزی گفتم مست بودم خوب نبودم
تهیونگ: شنیدم هر حرفی زمان مستی زده بشه واقعیه و تمام حرف هایی که تو دل آدمه ا/ت من و تو که همو دوست داریم من هم خوشحالم هم ناراحت بخاطر گذشته
ا/ت: چرا خوشحال بخاطر اینکه بازیم دادی خوشحالی؟
تهیونگ: نه چون تو این راه با تو آشنا شدم بیا منطقی درمورد احساسمون صحبت کنیم
ا/ت: بگو
تهیونگ: دوست دخترم میشی؟
ا/ت: این بود منطقت؟
تهیونگ: ا/ت من و تو همو دوست داریم و سرنوشت هم انگار خودش هرروز مارو میذاره کنار هم چون هرروز میبینیم همو
ا/ت: باشه قبوله ولی هیچ حرفی درمورد گذشته زده نشه لطفا نمیخوام به یاد بیارم
تهیونگ: چشم

#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۰)

اگه تهیونگ رو دوست داری تو ی کامنت بگو اگه نزاری یعنی دوسش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط