{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو کِه می‌دانستی چه شوم اتفاقی می‌خواهد رخ دهد؛

تو کِه می‌دانستی چه شوم اتفاقی می‌خواهد رخ دهد؛
اما از شوق وصال به زهرایَت آن سجده آخر را به اتمام رساندی..
آقا جان!
بعد از شما خون به جگر حَسنت کردند..
سرِ حُسینت را بخاطر ظلمی که می‌خواستی ریشه‌کن کنی؛
به یادگار بردند..
و امان از دل زینبت!:)
آن‌چنان رسمِ تشکر را به جای آوردند که زینبت،
دید و دم نزد؛
سوختُ لب به شکایت نگشایید..
علیا!
تو که به معشوق رسیدی اما، بعد از تو حال هیچ‌کس دیگر خوب نشد ..
- بآنوےِ مآه نویس^^
پی‌نوشت:
امشب خواهم نشست و یک دلِ سیر با خدایم سکوت خواهم کرد!
حرفی نیست که بگویم وقتی تمام مرا چشم بسته میخوانَد و میفهمَد..
سکوت میکنم و دلم حرف میزند و خدایم شنید و شنید..
با تمام وجود حسش میکنم
ارامشی از جنس بی همتا، در عمق وجودم..
من چقدر دور شده‌ام از خدایی که در قلب من است..:)
﴿ إِلَهِی‌ إِنْ‌‌ڪُنْتُ‌‌غَیْرَمُسْتَأْهِلٍ‌‌لِرَحْمَتِکَ
فأَنْتَ‌أَهْلٌ‌أَنْ‌تَجُودَعَلَیَّ‌بفَضْلِ‌سَعَتِک﴾
رفقا ..
امشب تا میتونید از خدا بخواید ارزو هاتونُ،
اون درهای آسمونی ک میگنا؛ همونا..
امشب همشون بازه!
فقط کافیه از ته دل بخوای..
برای کسایی که براتون ارزشمندن دعا کنید؛
اونایی‌ که ازشون ناراحتید هم یادی کنید ازشون!
امیدوارم آرزویِ قلبیتون؛با خواسته‌ی خدا یکی باشه!
هِی عاشقا..
میگن خدا عاشقا رو خیلی دوست داره..
وقتی سرتونُ رو شونه‌ی "دلبر" گذاشتید ماروهم دعا کنید^^
- التماس دعای فراوووون تو این شبایِ گران‌قدر 🖤
دیدگاه ها (۱۸)

.. وقتِ خلوت با خدا.🤲🙏بسم‌الله الرحمن الرحیمخدایا...در این س...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

من امشب دستاها رابرده ام بالاسپردم دل به آن والاو از عمقوجود...

من امشبدستهارابرده ام بالاسپردم دلبه آن والاوازعمقوجودخودخدا...

من امشبدستهارابرده ام بالاسپردم دلبه آن والاوازعمقوجودخودخدا...

من امشب دستها را برده ام بالاسپردم دل به آن والاو از عمق وجو...

من امشبدستهارابرده ام بالاسپردم دلبه آن والاوازعمقوجودخودخدا...

‌ من امشب دستهارابرده ام بالاسپردم دل به آن والاوازعمقوجود خ...

‌ من امشب دستهارابرده ام بالاسپردم دل به آن والاوازعمقوجود خ...

من امشب دستـــــــ ها را برده ام بـــــــــــالاسپــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط