{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طبق عادت همیشگی مجله را برداشتم ورق زدم

طبق عادت همیشگی مجله را برداشتم ورق زدم
مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی
یکی گفت بلند بگو
گفتم : سه حرفیه
"از همه چیز برتر است"
مردی گفت : پول
زن گفت : عشق
شوهرش گفت : یار
کودک گفت : علم
-نمیشه …
مادر بزرگ گفت :عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت : کار
-..وام
-..وقت
-.. آدم
-..خدا
.. فهمیدم تا همه شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید….
هرکس جدول زندگی خود را دارد ….
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید حرف
ناشنوا بگوید صدا
نابینا بگوید نور
ومن هنوز درفکرم، فکر..
دیدگاه ها (۲)

توی یک جمع نشسته بودم.بی‌حوصله ...مجله‌ای برداشتم ورق زدمبه ...

توی یک جمع نشسته بودم.بی‌حوصله ...مجله‌ای برداشتم ورق زدمبه ...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

من........نوشت........(من)توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط