{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیاز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم

نیاز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سیلی، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلویم، که دردم را نمی گویم
به زیر ضربه های غم، نیفتد خم به ابرویم

غرور ای ناجی حرمت، تو با من پا به پایی کن
به هنگام سقوط من، تو در من خودنمایی کن
من آن خورشید زرپوشم، که با ظلمت نمی جوشم
بجز آغوش دریا را، نمی گیرم در آغوشم
دیدگاه ها (۴)

تکه ای یخ عاشق خورشید شد...گفت ای خورشید من، برمن بتاب... بی...

عجیب این درد عشق و عاشقی مانند افیون است کـه هـر جـا لـذتی ب...

من خنده زنم بر دل دل خنده زند بر مناینجاست ک میخندد دیوانه ب...

حرم لبریز زائرهامسافرهامجاورهاگروهی آذری ها و گروهی از شمالی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی ک...

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتمزدم بر چهره ام سیلی که...

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتمزدم بر چهره ام سیلی که...

نیازو توخودم کشتم که هرگزوازنشه مشتمزدم برچهره ام سیلی که هر...

تویـی که از صدای من ، شـراب کهـنه می سـازیبیـا خوبـم که می د...

نیازوتوخودم کشتم که هرگزوازنشه مشتم..زدم برچهره ام سیلی که ه...

استاد معین//من آن خنجر به پهلویم..که دردم را نمیگویم..//نیاز...

غرور ای ناجی حرمت تو با من پا به پایی کنبه هنگام سقوط من تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط