خدایا.... هرچه بیشتر در خودم می نگرم نا امید تر می شوم...
خدایا.... هرچه بیشتر در خودم می نگرم نا امید تر می شوم.... من بنده ی سراپا تقصیر تو چنان غرق سیاهی گناهم که امید به پاکیم نمی رود اگر تو و کرمت نباشید.... الهی ... مرا پاک گردان.... تنها با اشاره ای از جانب تو این حجم از سیاهی و ناپاکی حتی قابل زدودن است.... الهی ....
وقتی خودم را می بینم غصه ام می شود.... دلم می لرزد.... از اینهمه زشتی گریه ام می گیرد.... اما ناگهان نور تو را در دلم حس می کنم.... به خاطر می آورم که خداوندگاری چون تو تا چه حد مهربان و رئوف است.... به خاطر می آورم که هنوز هم هستی و همیشه هستی و می توانم در تو بیاویزم.... می توانم التماست کنم ای سرچشمه ی هرچه خوبی و پاکی است و پاک شوم.... می توانم در دامان همیشه باز تو اشک ندامت بریزم و بدانم که تو می بخشی بنده ات را .... چرا که از سر نادانی و حماقت است که راه خطا رفته است و میدانی سرور من .... می دانی که هرگز حتی برای لحظه ای از سر عمد نافرمانی تو را نکرده ام .... و هرگز نخواسته ام جان دلم که تو را برنجانم یا در مقابلت قد علم کنم.... حتی فکرش نیز خنده دار است.... من در وسعت کائنات تو از ذره ای غبار هم کمترم.... اما تنهایت خدا جانم کوته فکر و بازیگوش است .... و حالا ناگهان به خودم آمده ام و دلم گرفته از این راه طولانی که به خطا رفته ام.... و التماست می کنم سرور آسمانی من .... مهربانترینم.... تنها کسم.... از تو می خواهم.... و عاجزانه می خواهم که مرا ببخشی و اصلاحم کنی .... می دانم و بلکه یقین دارم که با خواست تو هر ناممکنی ممکن است و اگر تو ببخشی بار من سبک خواهد شد و اگر تو لطف فرمایی از این گرداب بیرون خواهم جست و اگر تو مرحمت کنی پروازم میسر خواهد شد.... پس ببخش مرا .... خدای عزیزم.... من به تقصیر خودم آگاهم و به آن اعتراف می کنم.... و از تو تقاضای عفو دارم ....
وقتی خودم را می بینم غصه ام می شود.... دلم می لرزد.... از اینهمه زشتی گریه ام می گیرد.... اما ناگهان نور تو را در دلم حس می کنم.... به خاطر می آورم که خداوندگاری چون تو تا چه حد مهربان و رئوف است.... به خاطر می آورم که هنوز هم هستی و همیشه هستی و می توانم در تو بیاویزم.... می توانم التماست کنم ای سرچشمه ی هرچه خوبی و پاکی است و پاک شوم.... می توانم در دامان همیشه باز تو اشک ندامت بریزم و بدانم که تو می بخشی بنده ات را .... چرا که از سر نادانی و حماقت است که راه خطا رفته است و میدانی سرور من .... می دانی که هرگز حتی برای لحظه ای از سر عمد نافرمانی تو را نکرده ام .... و هرگز نخواسته ام جان دلم که تو را برنجانم یا در مقابلت قد علم کنم.... حتی فکرش نیز خنده دار است.... من در وسعت کائنات تو از ذره ای غبار هم کمترم.... اما تنهایت خدا جانم کوته فکر و بازیگوش است .... و حالا ناگهان به خودم آمده ام و دلم گرفته از این راه طولانی که به خطا رفته ام.... و التماست می کنم سرور آسمانی من .... مهربانترینم.... تنها کسم.... از تو می خواهم.... و عاجزانه می خواهم که مرا ببخشی و اصلاحم کنی .... می دانم و بلکه یقین دارم که با خواست تو هر ناممکنی ممکن است و اگر تو ببخشی بار من سبک خواهد شد و اگر تو لطف فرمایی از این گرداب بیرون خواهم جست و اگر تو مرحمت کنی پروازم میسر خواهد شد.... پس ببخش مرا .... خدای عزیزم.... من به تقصیر خودم آگاهم و به آن اعتراف می کنم.... و از تو تقاضای عفو دارم ....
- ۵.۵k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط