بعضی عشقها شبیه لحظهای کوتاهاند؛ میآیند، قلب را به تپ
بعضی عشقها شبیه لحظهای کوتاهاند؛ میآیند، قلب را به تپش میاندازند و آرامآرام در خاطره محو میشوند
اما عشقِ من به تو از جنسِ زمان نیست که با گذشتِ روزها کمرنگ شود. هرچه بیشتر میگذرد، نامت عمیقتر در جانم مینشیند و حضورت برایم عزیزتر میشود. دوستت داشتن برای من، احساسی متعلق به امروز نیست؛ چیزیست که میخواهم در تمامِ فصلهای زندگیام با خودم حملش کنم. اگر سالها بگذرند و بسیاری از چیزها تغییر کنند، باز هم دلم همانجا خواهد ماند؛ جایی که برای نخستینبار تو را با تمامِ قلبش انتخاب کرد.
میخواهم اگر روزی به گذشته نگاه کردم، ببینم در میانِ تمامِ سالهایی که از من گذشتند، یک احساس هرگز تغییر نکرده است: عشقِ من به تو.
و اگر قرار باشد یک نام را تا آخرین فصلِ قلبم با خود داشته باشم، بیتردید آن نام، نامِ "تو" خواهد بود.
در وصفِ صاحبِ قلبم؛ ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ به قلمِ ویکتور
اما عشقِ من به تو از جنسِ زمان نیست که با گذشتِ روزها کمرنگ شود. هرچه بیشتر میگذرد، نامت عمیقتر در جانم مینشیند و حضورت برایم عزیزتر میشود. دوستت داشتن برای من، احساسی متعلق به امروز نیست؛ چیزیست که میخواهم در تمامِ فصلهای زندگیام با خودم حملش کنم. اگر سالها بگذرند و بسیاری از چیزها تغییر کنند، باز هم دلم همانجا خواهد ماند؛ جایی که برای نخستینبار تو را با تمامِ قلبش انتخاب کرد.
میخواهم اگر روزی به گذشته نگاه کردم، ببینم در میانِ تمامِ سالهایی که از من گذشتند، یک احساس هرگز تغییر نکرده است: عشقِ من به تو.
و اگر قرار باشد یک نام را تا آخرین فصلِ قلبم با خود داشته باشم، بیتردید آن نام، نامِ "تو" خواهد بود.
در وصفِ صاحبِ قلبم؛ ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ به قلمِ ویکتور
- ۲۵۶
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط