{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزیز سفر کرده ام !

عزیز سفر کرده ام !
به تو فکر می‌کنم و آرام می‌شوم.
دلم می‌خواهد برایت بنویسم، بدهم فرشته‌ها تا برایت بیاورند. می‌نویسم و می‌آیم سر مزارت می‌خوانم.
تو کجایی؟ آیا در زیر خروارها خاک سرد هستی؟
یا در آن قاب عکسی که هرگاه دلم برایت تنگ می‌شود؛ آن را غرق بوسه می‌کنم.
دوست دارم برای تو بنویسم و با تو حرف بزنم تا شاید دلتنگی‌ام کم شود
اما عزیز از دست رفته‌ام...
تو را به جان عزیزانت با من حرف بزن. صدای تو را می‌خواهم تا آرام شوم.
می‌خواهم سراغم را بگیری. اما نمی‌گیری. سال های سال است که جز سنگ مزارت پناهی برای خالی کردن بغض هایم پیدا نکرده.....
باورم نمی‌شود که دیگر نمیتوانم صدای تو را بشنوم...
دیدگاه ها (۲۳)

دستـم را بالا مـی برمو آسمان را پایین مــی کشـممی خواهــم بز...

دیروز نبودی به جای تنت گلی را بوییدم امروز نیستی به جای گره ...

چقدر صدای آمدنِ پاییزشبیه صدای قدم های تو بودملتهب و مرموز و...

پاییز که رسید،ساعتها هم یک قدم عقب نشینی کردند..لعنت به شب.....

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارت ۳۳تهیونگ فرار کرد.اما قبل از رفتن گفت:_این هنوز تموم نش...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط