{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب آبجی کوچیکم برا مهمونا چایی آورده بود, زن عموی بابام

دیشب آبجی کوچیکم برا مهمونا چایی آورده بود, زن عموی بابام بش گفت: الهی پیر شی...
خواهرمم معنیشو نفهمید گفت الهی خودت بمیری....
بعدشم رفت تو اتاقش کلی گریه کرد.
دیدگاه ها (۳)

علم یا ثروت عشق من ؟هیچ کدامشانقلبی که تو توش نباشینه علم می...

چه ساده بودم آن هنگام که مي پنداشتم شکستن دل کسي ناگوارترين ...

تو مقصري..اگر من ديگر "من" سابق نيستم..پس من را به "من" نبود...

اخ جونننن میخوام برم عروسی قررررررر بدممم

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

برده عمارت جئون

ویرایش : یس بالاخره پست شد قیافم بعد از اینکه خواهر کوچیکترم...

forced by your side به اجبار کنار تو part:13پرش زمانی اتاق ج...

انتقام یا عشق

رمان

forced by your side به اجبار کنار تو part: 20«بادا» جینا نار...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط