{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا به من در نیمه شب

گفتا به من در نیمه شب
پنهان بیا پنهان برو

در باغ پر ریحان من
خندان بیا گریان برو

گفتا که بر کس ننگرم
بر عاشقان عاشقترم

در خان من گر آمدی
با جان بیا، بی جان برو

گفتا اشارت ساز کن
این گفتگو را راز کن

با سر بیا در پیش من
افتاده و خیزان برو

گفتا که من یک آتشم
سوزنده و هم سرکشم

با من درآمیزی اگر
با آتشی سوزان برو

من او شدم در او شدم
بیخود از آن یاهو شدم

گفتا در آخر این سخن
بی خود شدی حیران برو... !
دیدگاه ها (۳)

صدایم کن که من پژواک شعری بس دل انگیزمکه از فـــــــواره ای ...

به دنبال کسی هستم دردم را دوا باشد!میان خسته گی هایم صدای آش...

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم سازتا راه به سوی دل تو باز شود...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان من ...

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان من ...

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان من ...

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان من ...

سلام وعرض ارادت جونم واست بگه: ازوقتⓗ:ⓗهمیشگےخاطرات وکم شانس...

گفتا به من،درنیمه شب پنهان بیاپنهان برودر باغ پر ریحان من،خن...

گفتا به من، در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان من...

گفتا به من ، در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان م...

گفتا به من ، در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان م...

کی گفتمت از کوی من با دیده گریان بروچون گل به بزم عاشقان خند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط