{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برو

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برو
در باغ پر ریحان من خندان بیا گریان برو

گفتا که بر کس ننگرم بر عاشقان عاشقترم
در خان من گر آمدی با جان بیا، بی جان برو

گفتا اشارت ساز کن این گفتگو را راز کن
با سر بیا در پیش من افتاده و خیزان برو

گفتا که من یک آتشم سوزنده و هم سرکشم
با من درآمیزی اگر با آتشی سوزان برو

من او شدم در او شدم بیخود از آن یاهو شدم
گفتا در آخر این سخن ، بی خود شدی حیران برو
دیدگاه ها (۳)

صادق هدایت:در حقیقت ما همه بشر بودیم!...تا اینکه نژاد!ارتباط...

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﻨﻢ؛ ﺳﺨﺖ ﻫﻮﺍ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖﺩﻝ ﺟﺪﺍ،ﺍﺑﺮ ﺟﺪﺍ، ﭼﺸﻢ ﺟﺪ...

می گویند شاد بنویس....!!!!نوشته هایت درد دارند ....!!!و من ی...

گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت...گاهی باید بگذاری دلت از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط