.

.
تو همانے ڪه دلم لک زده لبخندش را
او ڪه هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون ڪه فقط خرج تو ڪرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان ڪمین ڪرده عقب مے ماند
هر ڪه تبلیغ ڪند خوبے دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر ڪه تعریف ڪند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هے حال مرا مے پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینڪه مرا تجزیه ڪرده است به تو
به تو اصرار نڪرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشڪل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ ڪن این غزلم را ڪه به زودے شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را

منم آن مرد سیه روز ڪه در آخر عمر
لاے موهاے تو گم ڪرد خداوندش را💜
دیدگاه ها (۰)

.تو همانے ڪه دلم لک زده لبخندش رااو ڪه هرگز نتوان یافت همانن...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

بیدونی مخاطب

..تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همان...

🍁تو همانی که دام لک زده لبخندش را🍁

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط