{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
منم آن سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
دیدگاه ها (۷۲)

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺟﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖﮐﻔﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺩﺭ...

چون تو رفتی ، خانه بوی غم گرفت ، ویرانه شد.. آتشی بر جان , م...

ﻣﺜﻞ ﺁﻥ ﭼﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﻣﯿﻢ ... ﺑﺎ ﺩﻝ ﻫ...

ﺩﻝ ، ﺷﺒﯿﻪ ﻗﺒﻞ ﭘﻨﺎﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭﺩ، ﺩﮔﺮ ﺭﺍﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪﺩﺳ...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااوکه هرگز نتوان یافت همانندش...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانن...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را ♡او که هرگز نتوان یافت همان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط