"تنهایی" را به آغوش کشیده

"تنهایی" را به آغوش کشیده
و برایش قصه‌ها گفتم ...
هزاران یکی بود و نبود ...
من حتی تمام گوسفندانی را
که شمردم , خواب کرده‌ام ...
اما ... "تنهایی" ، چرا نمی‌خوابد ...؟

#معصومه_پرتوی_زاده

#deep_feeling
دیدگاه ها (۲)

گیرم تا اخر عمر تنها بمونی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی. تح...

،روایتِ دلی‌ست که عشق را در بودنِ یک نفر پیدا کرده؛ کسی که ...

میشه بکنیدش تو گوشتون؟شباهت داشتن با کپی کردن یکی نیست. توی ...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

دنيا قانون عجيبى داردهفت ميليارد آدم وفقط با يكى از آنها احس...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

حاجی مدیرمون خیلییییی رو مخهههههههاومده مقنعه یکی از دوستامو...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط