{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۶۸

گفت: نادیا نفهمه..

باشه باشه.. مطمین باش اینجا جاش امنه.. فردا هم تعطیله

هر وقت که خواستي ميتونه بمونه..

نادیا تند گفت: حرف بزنم.منم میخوام با دايي حلف بزنم.. و گوشی رو از دستم کشید و تند گفت:دايي دني..

لبخند زد و گفت اره

خندید و گفت باشه..دوستت دارم

نادیا-چشم.. زود بیا..

و گوشي رو سمت من گرفت.

کنار گوشم گذاشتم و گفتم خیالت راحت.. حواسم بهش

هست.

تهیونگ اتفاقي افتاد بهم زنگ بزن..

-باشه...فقط...

نگران :گفتم فقط بگو خودت چیزیت نیست.

مكث عميقي کرد و بعد اروم گفت: من چیزیم نیست.. لبخند زدم و گفتم خوبه مواظب باش..خداحافظ

و قطع کردم.

مهربون به نادیا گفتم دایی احتمالا یه خرده دیر میاد..ما

بریم بخوابیم؟

نادیا۔بعدش باز میرقصیم؟

نرم خندیدم و گفتم اره..

و بغلش کردم و گونه شو بوسیدم و سمت اتاق خواب

رفتیم.

رو

تخت نشوندمش و لباساش رو يه كم سبك كردم.

خواب الود شده بود.

كمك كردم دراز بکشه و خودمم کنارش دراز کشیدم و

بغلش کردم.

خيلي زود خوابش برد..

لبخند زدم و منم خوابید لبخند زدم و منم خوابیدم

حضور کسي رو تو اتاقم .

حس کردم.

اخم باريکي کردم و خيلي خواب الود صورتمو به بالشت

کشیدم.

پتو روم کشیده شد.

خواب الود و گنگ سعی کردم چشمامو باز کنم و دست به چشمم کشیدم و سعی کردم اطرافم رو ببینم.

دم صبح بود انگار.

خبري نبود..

خواب الود به دختر کوچولوي کنارم نگاه کردم.

غرق خواب بود و...

مو بنداش باز شده بود و رو میز بود. حتما اذيتش کرده در آورده.

موهاشو نوازش کردم و باز راحت خوابم برد.

دست کوچولويي زد رو شونه ام.

گنگ چشمامو باز کردم

اخ.. ناديا..

لبخند زد و گفت: سلام تایکا جون.. من گشنمه.. لبخند عمیقی بهش زدم و مهربون گفتم: چشم خانوم
دیدگاه ها (۴)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 200♡⁠。⁠)⁩با آرا...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

شاید هیچ‌وقت نگفتم، ولی خیلی وقتا حس کردم کافی نیستم. حس کرد...

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط