خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس

پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
#سعدی
دیدگاه ها (۱)

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده‌امخانه به خانه، در به در، کوچه...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

لرهای باشرف باغیرت ودوست داشتنی ودلسوز وطن گمنامهای باشرف🇮🇷ق...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

۲۰ مهرماه، روز بزرگداشت حافظ گرامی باد 🪷نیست در شهر نگاری که...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط