دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازی‌ست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

مدارا می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن‌دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

کنون دَم‌درکش ای‌سعدی که کار ازدست بیرون شد
به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم


#سعدی




‎‌‌‎‎
     ☆҉  ☆ ☆҉‿➹⁀☆ ҉☆
          ‌‌‎
دیدگاه ها (۴)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$👒Part 3 👒آن روز فرا رس...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

...مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز ...

...مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز ...

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون یک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط