گر چه چون موج مرا شوقِ ز خود رستن بود
گر چه چون موج مرا شوقِ ز خود رستن بود
موج موجِ دل مـــن تشـــنه ی پیوســتن بــود
یک دم آرام ندیـدم دلِ خـود را همـه عمــر
بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود
خواستــــم از تو به غیـر از تـو نخواهم اما
خواستنهـا همه موقوفِ توانســــتن بود
کاش از روز ازل هیچ نمیدانستم
که هبوطِ ابدم از پی دانســتـــن بود
چشم تا باز کنم فرصتِ دیدار گذشت
همهی طولِ سفر یک چمدان بستن بود
قیصر امین پور...
موج موجِ دل مـــن تشـــنه ی پیوســتن بــود
یک دم آرام ندیـدم دلِ خـود را همـه عمــر
بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود
خواستــــم از تو به غیـر از تـو نخواهم اما
خواستنهـا همه موقوفِ توانســــتن بود
کاش از روز ازل هیچ نمیدانستم
که هبوطِ ابدم از پی دانســتـــن بود
چشم تا باز کنم فرصتِ دیدار گذشت
همهی طولِ سفر یک چمدان بستن بود
قیصر امین پور...
- ۶۱۴
- ۰۷ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط