{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر چه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

گر چه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

موج موج دل مـــن تشـــنه پیوســتن بــود

 

یک دم آرام ندیـدم دل خـود را همـه عمــر

بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود

 

خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما

خواستنها همه موقوف توانستن بود

 

کاش از روز ازل هیــچ نمی دانستـــم

که هبوط ابدم از پی دانستن بود

 

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

همه طول سفر یک چمدان بستن بود

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

می خواهمت چنان که شب خسته خواب رامی جویمت چنان که لب تشنه آب...

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن استچقدر خسته و تنها، چقدر مثل م...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

درکتاب چار فصل زندگیصفحه ها پشت سر هم میروندهریک از این صفحه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط