یک کوله بار خاطره را جا گذاشتی...

♡
رفتی هزار خاطره را جا گذاشتی
در کنج سینه‌‌ام دل شیدا گذاشتی

با رفتنت اگرچه خزان شد بهار من
غم را تو ای بهار! شکوفا گذاشتی

لب‌تشنه مانده‌ام لب دریای مهر تو
این قطره را تو غرق تمنّا گذاشتی

صد پرده روی صورت ماهت کشیده‌ای
بیچاره چشم! جای تماشا گذاشتی؟

می‌خواستم که با تو تکلّم کنم، نشد!
حسرت به جان واله موسی گذاشتی

از آفتاب مهر تو آفاق داغ شد
تنها مرا به پنجۀ سرما گذاشتی

آمد مسیحِ ذکر ولی زنده‌ام نکرد
ای جان جان! چه در دم عیسی گذاشتی؟

رفتی ولی خیال تو از سر نمی‌رود
یک کوله‌بار خاطره را جا گذاشتی

https://eitaa.com/eitaaparvanegi
دیدگاه ها (۰)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

عاشقانه های شبنم

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

حول حالنا بظهور الحجه...

حول حالنا بظهور الحجه...

حول حالنا بظهور الحجه...

حول حالنا بظهور الحجه

مگر از دعای مادر پسر از سفر بیاید...

نرم نرمک می رسد اینک بهار...

دارد زمان آمدنت دیر میشود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط