{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی چشمی به چشمم دوختی ممنونتم

آمدی چشمی به چشمم دوختی ممنونتم
آتشی را در دلم افروختی ممنونتم

گوشه چشمی آمدی آشوب در جانم نشست
ناگهانی خرمنم را سوختی ممنونتم

خنده مستانه‌ات لب را عطش‌کش کرده بود
آبرو می‌خواستم نفروختی ممنونتم

پند پیران را به گوشم خنده کردی مرحبا
درس خوبی را بمن آموختی ممنونتم

میروم در انزوای خلوتم پنهان شوم
ای که آتش در دلم افروختی ممنونتم
دیدگاه ها (۱)

چمدان بسته ام از هرچه منم ، دل بکنمپیرو عقل شوم ، قید دلم را...

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی میشودسرفه هایم تازگی ها آنچنانی ...

مگذار که دیدار بیفتد به قیامتای وای اگر... کار بیفتد به قیام...

من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوست،کنج هر دیوارشدوست‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط