در کارگاه تیر سه شعبه ، بهم رسید

در کارگاه تیر سه شعبه ، بهم رسید
لبخندهای حرمله با ناله های من
تیری گرفته بود ب دستش که تا هنوز
میلرزد از بزرگی آن دست و پای من
اینجا هزار حرمله چشم انتظار توست
آقا برای آمدنت کم شتاب کن
رحمی ب روز من نه ،به روی رقیه کن
فکری ب حال من نه به فکر رباب کن..
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

یا صاحب الزمان میدونم امشبدوباره بی قرار قحط آبیوقت مرور روض...

#حرمله زمانت را#بشناس..شب هفتم: #حضرت_علی_اصغر_(ع) علی اصغر(...

🏴 شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)آقا علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام ...

شب هفتم: #حضرت_علی_اصغر_(ع) علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین...

786الله ... الله ... الله ...اللهم اجعل وفاتی فی مصیبه الحسی...

مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم;و ردیــف "ســر" اولاد ...

شب هفتم محرم

روز شمار نهضت حسيني (اول محرم تا اربعين حسيني) شب هفتم: حضر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط