{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این برای چند روز پیشه که تا ۶،۷ صبح بیدار بودم بعد یادم م

این برای چند روز پیشه که تا ۶،۷ صبح بیدار بودم بعد یادم میرفت که بزارمش😂😅هوای امروز اول آفتاب بو. درحدی که من له له زدم از گرما مامانمم کولرو خاموش کرده بود بعد خواستم روشن کنم دیدم برق رفت الانم که از غردب هوا یجوری شد الانم داره رعدو برقو بارون میزنه😃زندگی تو شمال عجیبه
دیدگاه ها (۲)

*****بخونید باحاله **** یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شما...

شب بخیر ولی این رسمش نبود هرکی یه چیزی بگه من دیگه داستان تر...

داستان واقعی***این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخ...

یه داستان کوتاه ترسناک اما واقعیدوستم تعریف میکرد که یک شب م...

حتما بخونینیه داستان کوتاه ترسناک اما واقعی دوستم تعریف میکر...

داستان های مخوف و ترسناک کاملا واقعی ارسالی دوستان #ارسالی🔞 ...

یه داستان کوتاه ترسناک اما واقعیدوستم تعریف میکرد که یک شب م...

یه داستان کوتاه ترسناک اما واقعی دوستم تعریف میکرد که یک شب ...

داستان واقعی***این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط