نقاش اسب را که زمینگیر می کشد

نقاش اسب را که زمینگیر می کشد
یا چهره ی عموی مرا پیر می کشد

بی آب، مشک را و علم را بدون دست
یا چشم را حوالی یک تیر می کشد

از لا به لای نیزه و از لا به لای تیر
کفتار را به سینه ی یک شیر می کشد

موضوع قصه چیست چه خوابی است دیده ام؟
احساس می کنم کمرم تیر می کشد...

ادامه در ادامه مطلب


باید که خون گریست زمین ناله می کند
یک دشت را برای تو پُر لاله می کند

پیشانی ات نگاه مرا خیره می کند
آبی آسمان مرا تیره می کند

با مشک روی دوش به ما فکر می کنی
با دست و سر به دین خدا فکر می کنی

یا فکر می کنی که حسین است و بعد از آن
تنها، علی میان حنین است و بعد از آن

این شام آخر است و صلیب است و بعد از آن
صد خنجر است و حنجر سیب است و بعد از آن

باید که خون گریست زمین ناله می کند
یک دشت را برای تو پُر لاله می کند

رفتی عمو که خیمه ی مان بی عمود شد
رفتی قیام عمه، عمو جان، قعود شد

دشمن چه کرد بعد تو، خط و نشان کشید
رفتی عمو که گونه ی خیسم کبود شد

مردی که ترس نام تو را داشت، بعد تو
مردی که گوشواره ی ما را ربود شد

در قلب خسته خون تو جریان گرفته است
آغاز قصه رنگ ز پایان گرفته است

باید که خون گریست زمین ناله می کند
یک دشت را برای تو پُر لاله کی کند
#محرم
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

گوش زمین به ناله من نیست آ شنامن طایر شکسته پر آسمانیمگیرم ک...

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

🔴رسانه های اسراییلدر چندماه اخیر انبارهای مهمات توسط نتانیاه...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

باباجونِ مهربونماز وقتی رفتی، انگار تمام من را با خودت بردی...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

بشارتِ عجیبِ آیت‌الله حائری شیرازی «رضوان الله تعالی علیه»در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط