{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧕مادرِ مهدیه و امین احمدزاده…

🧕مادرِ مهدیه و امین احمدزاده…

😭 چه کسی می‌داند در سکوتِ خانه‌ات، چند بار نامشان را با اشک صدا می‌زنی؟ چند بار درِ خانه را به شوقِ آمدنشان می‌نگری و بغضت را به دیوارهای دلت می‌سپاری؟

▫️تو مادری؛ که دو آفتاب از آسمانِ آغوشت پر کشیدند و جهان، پس از رفتنشان، برای چشمانت رنگِ دیگری گرفت…

▫️مهدیه و امین، دو نامِ آمیخته با عطرِ جانِ مادر؛ دو پرنده که پرواز کردند و دو جای خالی که تا ابد در هیچ آغوشی پُر نخواهند شد.

🙏 سلام بر تو، ای مادرِ داغ‌های بی‌پایان؛ که اشک‌هایت، قصه‌ی ناگفته‌ی عشق‌اند و صبوری‌ات، شعری‌ست که آسمان هر شب برای زمین زمزمه می‌کند… 🖤🌹
دیدگاه ها (۰)

پارت نهم | حقیقتات پرونده را روی میز گذاشت.دست‌هایش می‌لرزید...

🖤 قفس سیاهپارت پانزدهم | بازی از قبل شروع شده بودصدای خنده‌ی...

P : 28

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط