عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی
آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی
هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق
دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی
ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود
لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی
سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل
وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی
دیدگاه ها (۱۴)

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکییا چو بود اندر دلم کمتر فز...

از چه ننماید به من دیدار خویش آن دلفــــروزراضیم راضی چنان ر...

دل ربود از من نگارم ، جـان ربودی کاشکی ...#سعدی

‌آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزارهمچو من معشوقه یک ره آزمود...

عِـشـقـ جـآنـآنـ دَر جَـهـآنـ هَـرگِـز نَـبـوُدیـ کـآشـکیـیـ...

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزارهمچو من معشوقه یک ره آزمودی...

عاشقانه

عاشقانه

دل در گروی حلقه زلف تو گرفتار

عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط