#دقایقی_با_شهدا

#دقایقی_با_شهدا

همه #نماز جماعتش را دوست داشتند. زیاد طولش نمی داد. اگر می دید یا می شنید امام جماعتی نمازش طولانی است، تذکر می داد. بعد از هر نمازش سه بار طلب #شهادت می کرد. عوضش نمازهای فُرادایش را آهسته می خواند، با سجده های طولانی و گریه های زیاد.

#شهید_عبدالله_میثمی

@kamali_modvari
دیدگاه ها (۱)

تا حالا نماز شب خوندین؟ میدونستین خوندنش اونقدرا که بعضیا فک...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

منتخب امروز.اگر میخواهیم شاگرد ممتاز کلاس خدا شویم

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :کسانی که اساساً اسلام ...

پارت ۳۸ — «حکمی که نزدیک‌تر می‌شد»یونگی چند ثانیه به خدمتکار...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط