{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایش بنویس: «دوستت دارم.»

برایش بنویس: «دوستت دارم.»
بنویس: «چه فرقی می‌کند که امروز، چندمین روزِ رفته از زمستان است؟»
لب‌خندهاش را تجسم کن و بنویس:
«خنده‌های تو به آفتابِ مرداد می‌مانند، در این زمهریر نامهربانی‌ها وُ آلودگی اخم‌ها.»
بایست مقابلش؛
عشق را میان دست‌هات بگیر و بگو:
«عهدمان باشد تا همیشه.»
بایست به تماشای چشم‌هاش و تمامِ قلبت را بسپار به هرمِ شورانگیز ِ مرداد لب‌هاش؛
وَ نامش را صدا بزن.
«تو را دوست دارم.»
دیدگاه ها (۳)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

🖤 پارت ۲ | «پناه»لانا هنوز جلوی عمارت ایستاده بود.نگاهش به د...

خانوم مدیرعاملپارت دوم | صبحی جدیدساعت شش و نیم صبح.زنگ خانه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ تهیونگ...کارو ب...

‌‏برایش بنویس: "دوستت دارم."بنویس: "چه فرقی می‌کند که امروز،...

‌‏برایش بنویس: «دوستت دارم.»بنویس: «چه فرقی می‌کند که امروز،...

نامش را صدا بزن 😍👇.‌‏برایش بنویس: «دوستت دارم.»بنویس: «چه فر...

پاییز را گفته‌اند فصل عاشق‌هاست. لابد برای اینکه هوایش جان م...

ماشین که جلوی پاساژ ایستاد، تهیونگ سریع پیاده شد و در رو برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط