{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می جوید آن چشمِ سیاهت

دلم می جوید آن چشمِ سیاهت
بلرزد   از خروش  اشک  و آهت
شُدم حیران تو درکوچه ی غم
کجا جویم  ، نگاهِ  گاه  گاهت؟    
کجا می چرخی ودل با که داری
شُدم  بیچاره   از   بارِ  گناهت
از آن روزی که دل بردی زِپیشم
شُدم  قربانی و  افتاده  چاهت
نظر کن گاه بر این کهنه عاشق
که مردم  از غروبِ  بی نگاهت
دیدگاه ها (۸)

وقتی لب تو خنده زد

کاش می شد خاک کوی بارگاهت می شدماولین قربانی روی چو ماهت می ...

عاشقانه

چه می تازی  بِتازان  با  نِگاهَتگِرفتارَم   به   چِشمانِ  سی...

شدم محبوس بن بست نگاهتامان از چشم بد مست سیاهتبه فنجان شب ...

خون کرده دلم را غَمِ چَشمانِ سیاهتبی خوابم و دلداده ی ...

دل‌خوشم من، به تماشای نگاهت،هر شبمستم از دیدن چشمان سیاهت، ه...

امشب احساس غزل ، وقف نگاهت میکنمواژه ها را سرخوش از رخسارماه...

امشب احساس غزل ، وقف نگاهت میکنمواژه ها را سرخوش از رخسارماه...

امشب احساس غزل ، وقف نگاهت میکنمواژه ها را سرخوش از رخسارماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط