{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

نه به یک بار نشاید در احسان بستن
صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد
مولانا
دیدگاه ها (۴)

همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر فلک...

همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر فلک...

همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر فلک...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک استار...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک استار...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده ی من بر فلک است...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده ی من بر فلک است...

همه خُفتند و من دِلشده را خواب نَبرد همه شب دیده ی ...

#شعر [💙 *-*✓]همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من...

‍ همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط