پارت ۳۰

تهیونگ رفته بود یه سفر کاری. قرار بود سه روز نباشه. عمارت ساکت‌تر از همیشه بود. بدون اون نگاه سرد. بدون اون ترس همیشگی.

ظهر بود. داشتم ظرف‌ها رو تو آشپزخانه می‌شستم. خیالم راحت بود که کسی نیست. یهو، دو دست محکم از پشت دور کمرم حلقه شد. از بوی ادکلن، شناختمش. کای.

قلبم ایستاد. دست‌هام تو آب موند.

^ آروم باش. تهیونگ نیست. کسی نمی‌بینه.

خم شد. لب‌هاش رو گذاشت روی لپم طولانی. من نفس نمی‌کشیدم. بدنم قفل شده بود.

^ خیلی ضعیفی!

· ک... کای... لطفاً...

^ لطفاً؟ تهیونگ هم وقتی شکنجه‌ت می‌کرد، بهت رحم نمی‌کرد. ولی من مثل اون نیستم. من فقط... دارم بازی می‌کنم. و تو مهره‌ی این بازی هستی. ولی بدون که این بازی، خیلی خطرناک‌تر از شکنجه‌های تهیونگه.

عقب کشید. دستش رو از دور کمرم برداشت. من برگشتم. کای با یه لبخند مرموز نگاهم کرد.

^ تهیونگ فردا شب برمی‌گرده. بدون که اگه سعی کنی چیزی بهش بگی... من زودتر میگم. اونوقت ببینم تهیونگ با یه خائن چیکار می‌کنه.

برگشت و رفت. من تو آشپزخانه موندم. دست‌هام می‌لرزید. زانوهام شل شد. به دیوار تکیه دادم. اشک تو چشم‌هام جمع شد. از این که فهمیدم کای فقط داره ازم استفاده می‌کنه تا تهیونگ رو به چالش بکشه. و من، تو این بازی، مهره‌ی بی‌ارزشی بودم
دیدگاه ها (۲)

dark life = 33

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

پژواک

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

وینی... ما هنوز دوستت داریم 🤍فقط دلمون برای اون وینیِ همیشگی...

شاهکاری به نام دروغ

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط