{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :

قلبت که بي نظم زد ،
بدون که عاشقي ...

اشکت که بي اختيار سرازير شد ،
بدون که دلتنگي ...

شبت که بي خواب گذشت ،
بدون که نگراني ...

روزت که بي شوق آغاز شد ،
بدون که نااميدي ...

سينت که بي جا آه کشيد ،
بدون که پُرحسرتي ...

دلت که بي دليل گرفت ،
بدون که تنهائــــــي ...

امروز تو نيستي مادربزرگ ، امّا ...
اما من به همهٔ اون حرفات رسيدم !
ايکاش قبل ِ رفتنت ،
چارهٔ اين وقتايي که
برام پيش بيني کردي
رو هم ميگفتــــــي ... !
دیدگاه ها (۱۱)

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

.

سلام دوستان مهربونم.کوروش یکی از دوستان قدیمی ویس است.لطفا ل...

مادری سه قابلمه هم اندازه روی شعله قرار داد و در انها به مقد...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاش...

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :قلبت که بي نظم زد ،بدون که عاشقي...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاش...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشق...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشق...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که ع...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط