می نشیـند دخترِ خان ، هر چه پای منبرش ..

می نشیـند دخترِ خان ، هر چه پای منبرش ..
شیخ می بیند ، ولی او را به چشمِ خواهرش

عشق شیرین نیست ، تا وقـتی کـه می لرزد تنــت
خربزه فرقی ندارد اوّلش با آخرش

سکّه ی بختم از اوّل ، هر دو رویش پشت بود
حیفِ افسوسی که می خوردم به روی دیگرش

از بدی هایت گذشتن ، کارِ خیلی سـاده ای ست
این که از من بگذری ، سخت است گاهی باورش

کو زلیخا که خیانت کرد ، تا ثابت شود ؟
یوسف ش حتّـی نمی ارزد به این دردِ سرش

عشق را آموختم از لنگه کفشی گمشده
با نبودش می شود آواره تـای دیگرش ..
دیدگاه ها (۱)

سکّه ی بختـــم از اوّل ، هر دو رویــَش پــُشت بودحیفِ افسوسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط