گوش هایم بوی حنجرۀ تو را می دهد
گوش هایم بوی حنجرۀ تو را می دهد
وقتی "چهره به چهره" رو به چهرۀ تکیده از عشقم می نشینی، تا
"گلبانگ درد" را با "نوا"ی هجران
به تصنیف بکشی.. تا
"راه خرابات" گم نکنم و در کشاکش تنهایی
"سنگ زیرین" آسیابی شوم که دیگر بر مدار هیچ دلی نمی چرخد..
ذهنم لبریز می شد از تحریرهای جان فزای تو
وقتی شب به شب قصۀ "اسیران قفس" می شدم، تا
در گرگ و میش اشک های از "داغ دل" برآمده ام،
"مرغ سحر" شوی با آه شرر باری که
همیشه تازه می کند داغ مرا در
کنج قفسی که همچون دلم.. تنگ و تار است..
راستی خبرت دهم، که
ظلم ظالم رنگ عوض کرده است.. و
جور صیاد، کمر بر باد دادن آشیانه ها بسته است.. تا
تو دوباره با آه آتشین مانده در گلویت
شعله فکن شوی... و
شام تاریک ما را با "مرغ خوشخوان" صدایت سحر کنی..
که هنوز زود است.. تا
دست طبیعت گل عمر تو را بچیند..
می دانی..!
تنها "عشق داند" که
در این "گنبد مینا"ی تنهایی
"رسوای دل" و "رند مست" شدن
جز با صدای تو ممکن نمی شود.. که
هنوز "زمستان است" و این زمستان "بی تو به سر نمی شود"
وقتی "چهره به چهره" رو به چهرۀ تکیده از عشقم می نشینی، تا
"گلبانگ درد" را با "نوا"ی هجران
به تصنیف بکشی.. تا
"راه خرابات" گم نکنم و در کشاکش تنهایی
"سنگ زیرین" آسیابی شوم که دیگر بر مدار هیچ دلی نمی چرخد..
ذهنم لبریز می شد از تحریرهای جان فزای تو
وقتی شب به شب قصۀ "اسیران قفس" می شدم، تا
در گرگ و میش اشک های از "داغ دل" برآمده ام،
"مرغ سحر" شوی با آه شرر باری که
همیشه تازه می کند داغ مرا در
کنج قفسی که همچون دلم.. تنگ و تار است..
راستی خبرت دهم، که
ظلم ظالم رنگ عوض کرده است.. و
جور صیاد، کمر بر باد دادن آشیانه ها بسته است.. تا
تو دوباره با آه آتشین مانده در گلویت
شعله فکن شوی... و
شام تاریک ما را با "مرغ خوشخوان" صدایت سحر کنی..
که هنوز زود است.. تا
دست طبیعت گل عمر تو را بچیند..
می دانی..!
تنها "عشق داند" که
در این "گنبد مینا"ی تنهایی
"رسوای دل" و "رند مست" شدن
جز با صدای تو ممکن نمی شود.. که
هنوز "زمستان است" و این زمستان "بی تو به سر نمی شود"
- ۲.۰k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط