فقط خواستمبگم منخودمم نمیدونم چمه.
فقط خواستمبگم منخودمم نمیدونم چمه.
حس بدی توی دلمه که هیچجوره نمیتونم توصیفش کنم...
حسی مثل اضطراب،ترس،نگرانی،افسردگی
و کلی چیزای دیگه که نمیدونم چطوری باید به زبون بیارمشون.
از همهجهت داره بهم فشار وارد میشه و همهی اینا واقعا عصبیم میکنه ولی سعی میکنم آروم باشم تا بقیه به چشم یه آدم وحشی و پرخاشگر نگام نکنن...
تا میخوام حرف بزنم یه سری اتفاقایی میوفته تا به این نتیجه برسم که باید دهنمو ببندمو هیچی نگم...
انقدر سکوت کنم و همهی مسائلو توی خودم بریزم تا درنهایت بشم یه آدم افسرده که هیچی جز گریه کردن بلد نیست.
همهی کسایی که دوسشون دارم...
دوستام،والدینم،فامیلام،آشناهام و...
دارن به شکل وحشتناکی از لحاظ اخلاقی بهم هیت میدم...
طوری که از خودم میپرسم یعنی انقدر انسان بدی هستم که همه دارن باهام اینجوری میکنن!؟
من حتی نمیتونم یه دل سیر با کسایی که دوسشون دارم دردل کنم چونکه فکر میکنم کسی به مشکلات من نیاز نداره و خودم بحثو تموم میکنم.
همهی دوستام فازشون منفیه و همشون دارن دونه به دونه ولم میکننو میرن.
همیشه میان پیشم از مشکلاتشون میگن و من به بهترین صورت ممکن بهشون مشاوره میدم ولی تا میخوام خودمم حرفی بزنم سریع آف میشن تا من خبر مرگم یه زری نزنم که خدایی نکرده سرشون درد بگیره.
پدر و مادرم اسرار دارن من اون طوری بشم که خودشون میخوان ولی من...
نمیتونم اونجوری باشم:)
همیشه وقتی بابام یا مامانم بهم فحش میدن و تخریبم میکنه میگم:
دورتون بگردم لطفا باهام بهتر رفتار کنید من انقدریم که شما فکر میکنید دختر بدی نیستم.
ولی در جواب حرفم یه سیلی تو صورتم میزنن تا بفهمم نباید بیشتر ازین حرف بزنم.
این چند وقت به وضوح دارم صدای شکستن قلبمو میشنوم ولی هیچکس نمیفهمه من چقدر دارم درد میکشم.
هیچکس حرفای راستمو باور نمیکنه و همهفکر میکنن دارم دروغ میگم.
همیشه توی دعواها من باید عذرخواهی کنم چون کسی حاضر نیست غرور فاکیشو بزاره کنارو معذرت خواهی کنه.
از خودم متنفرم چون نمیتونم اونقدری که بقیه هستن قشنگ باشمو به خودم برسم...
همیشه دارم با بقیه مقایسه میشم...
همیشه درس خون بودنشونو
زیبایی صورتشونو اندامشونو
بهتر بودن زندگیشونو
پولدار بودنشونو
میکوبونن تو سرم تا بهم بفهمونن من شایستگی هیچ کدوم ازینارو ندارم.
ازین دنیا بدم میاد..!
نه به خاطر مشکلاتش,نه به خاطر آدمای فاکیش.
به خاطر اینکه یه عذرخواهی به من و به هممون بدهکاره به خاطر بلاهایی که سرمون آورده!
حس بدی توی دلمه که هیچجوره نمیتونم توصیفش کنم...
حسی مثل اضطراب،ترس،نگرانی،افسردگی
و کلی چیزای دیگه که نمیدونم چطوری باید به زبون بیارمشون.
از همهجهت داره بهم فشار وارد میشه و همهی اینا واقعا عصبیم میکنه ولی سعی میکنم آروم باشم تا بقیه به چشم یه آدم وحشی و پرخاشگر نگام نکنن...
تا میخوام حرف بزنم یه سری اتفاقایی میوفته تا به این نتیجه برسم که باید دهنمو ببندمو هیچی نگم...
انقدر سکوت کنم و همهی مسائلو توی خودم بریزم تا درنهایت بشم یه آدم افسرده که هیچی جز گریه کردن بلد نیست.
همهی کسایی که دوسشون دارم...
دوستام،والدینم،فامیلام،آشناهام و...
دارن به شکل وحشتناکی از لحاظ اخلاقی بهم هیت میدم...
طوری که از خودم میپرسم یعنی انقدر انسان بدی هستم که همه دارن باهام اینجوری میکنن!؟
من حتی نمیتونم یه دل سیر با کسایی که دوسشون دارم دردل کنم چونکه فکر میکنم کسی به مشکلات من نیاز نداره و خودم بحثو تموم میکنم.
همهی دوستام فازشون منفیه و همشون دارن دونه به دونه ولم میکننو میرن.
همیشه میان پیشم از مشکلاتشون میگن و من به بهترین صورت ممکن بهشون مشاوره میدم ولی تا میخوام خودمم حرفی بزنم سریع آف میشن تا من خبر مرگم یه زری نزنم که خدایی نکرده سرشون درد بگیره.
پدر و مادرم اسرار دارن من اون طوری بشم که خودشون میخوان ولی من...
نمیتونم اونجوری باشم:)
همیشه وقتی بابام یا مامانم بهم فحش میدن و تخریبم میکنه میگم:
دورتون بگردم لطفا باهام بهتر رفتار کنید من انقدریم که شما فکر میکنید دختر بدی نیستم.
ولی در جواب حرفم یه سیلی تو صورتم میزنن تا بفهمم نباید بیشتر ازین حرف بزنم.
این چند وقت به وضوح دارم صدای شکستن قلبمو میشنوم ولی هیچکس نمیفهمه من چقدر دارم درد میکشم.
هیچکس حرفای راستمو باور نمیکنه و همهفکر میکنن دارم دروغ میگم.
همیشه توی دعواها من باید عذرخواهی کنم چون کسی حاضر نیست غرور فاکیشو بزاره کنارو معذرت خواهی کنه.
از خودم متنفرم چون نمیتونم اونقدری که بقیه هستن قشنگ باشمو به خودم برسم...
همیشه دارم با بقیه مقایسه میشم...
همیشه درس خون بودنشونو
زیبایی صورتشونو اندامشونو
بهتر بودن زندگیشونو
پولدار بودنشونو
میکوبونن تو سرم تا بهم بفهمونن من شایستگی هیچ کدوم ازینارو ندارم.
ازین دنیا بدم میاد..!
نه به خاطر مشکلاتش,نه به خاطر آدمای فاکیش.
به خاطر اینکه یه عذرخواهی به من و به هممون بدهکاره به خاطر بلاهایی که سرمون آورده!
- ۱۳.۴k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط