تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگ
تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیتو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهندهر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسممحرم ما نبود دیدهی کوته نظران دل چون آینهی اهل صفا میشکنندکه ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران دل من دار که در زلف شکن در شکنتیادگاریست ز سر حلقهی شوریده سران گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزودلاله رویا تو ببخشای به خونین جگران ره بیداد گران بخت من آموخت تراورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتنکاین بود عاقبت کار جهان گذران شهریارا غم آوارگی و دربدریشورها در دلم انگیخته چون نوسفران
- ۱.۰k
- ۰۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط